پنجشنبه پنجم اسفند 1389
بگذرم از کشاله عبور این راه
تو
یک روز با پریشانی موهات
سکندری رفته ای
این جاده را.
طعم یک روز گذشتنم
که می دهد
تا بچرخانم دستهایم در آسمان یک روز موهایت
یورتمه روم
با همه آرزوهای
مانده تا حالا
در گلوی کودکانه ای
با حنجره ی چند سال بعد
این راه
که از کشاله اش می آیی
کهکشان راهی ست
یک روز بدون تو
در آسمان رویت
که برگردانی
(دلتا)
لینک ثابت
ساعت 12:17  توسط داریوش رضوان
|
شنبه بیستم آذر 1389
دوسالی می رفت
این شعر
تا رنگ و بوی حنا
بگیرد
به باد صخره ها و
گلهای لابه لای چیده در بغل
بیاندازی به آسمان
دیوانه وار
سر سپار
نزول گلها
میان صخره ها
قد بکشی
حنا گونه
اینگونه
روی گونه ات.
(رضوان) دلتا
لینک ثابت
ساعت 10:7  توسط داریوش رضوان
|
چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389
سر زده
به این دیوار
که پنجره ی روزی بود
و نگاهی
آنقدر سویش برده بود
که بچرخد
به سمت زخمی
روی -
این که شانه نیست
اگر خالی شود
توی
پوتین های مانده
بی تا زانو.
گذارت که بیافتد
زخمهای روی شانه اش
چه خونی به پا کرده است
دستی که جای پایش افتاده
تا....
عجب لحنی ست
برای خدا حافظی
بوی زیر گلوی فرزند
(دلتا)
لینک ثابت
ساعت 5:7  توسط داریوش رضوان
|
شنبه دوم مرداد 1389
بسم القرار
شکل دهانت
یعنی که بگوئی
نه.
نه شکل دوم
زاویه چرخیده به سوی تو
افتاده در شرایط موزون اتفاق.
گاهی برای خودم
شکسته می شوم،
سر میروم از بالای خودم
سر میکشم از دیوار
که بالا بیاید این اتفاق.
خدای تو
شکل غروبی به هم ریخته است
روی شانه ات.
پروردگار من
حالت دهنده ی گیسوانیست
افتاده
به این صورت.
(دلتا)
لینک ثابت
ساعت 19:28  توسط داریوش رضوان
|
دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389
آنکه تو را می نویسد
پنجره ایست رو به دریا
در هوای همین پنجره
که تو کنارم بنشینی
چند پرنده
در مدار بودن - یا نبودن
مسئله اینجاست !
که آسمان اگر شوی
چند پرواز
برای آمدنت کم می آوری ؟
رضوان ( دلتا )
لینک ثابت
ساعت 19:53  توسط داریوش رضوان
|